تبليغاتX
بی جان
بی جان
مرد ایرانی
قانون در برابر حق
      قانون در برابر حق 

 

قانون با مثابه يك سند در تاخچه دادگاه و ديوان عالي گرد ميخورد و از دور هزاران تفسير بر آن روا ميرود؛ احكام صادر ميشود و به اجرا در مي آيد.

 و در نهايت اين ميشود سرلوحه قضاوت :

                     " همه انسانها باهم برابرند ولي برخي برابرترند!"

پس از گذر چندين ماه از انتخابات و بگير و ببندهاي حوادث پس از آن حال با احكام و مجازاتهاي صادر شده‌اي روبرو هستيم كه ناگه همگان را به بهت و حيرت فرو ميبرد. قانوني كه خود مي نويسند و خود اجرا مي كنند، قانوني كه به هر شكل مي خواهند در ميآورند "قانوني" كه در گذر زمان و در گذر دستان نابخردان "غيرقانوني" ميشود.

 

|+| نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 1:7  توسط بهزادjj  | 

فاصله واقعيت تــــاآآآ حقيقت
               واقعيت و حقيقت

 

فاصله بين حقيقت و واقعيت گهگاهي با ابهاماتي روبروست كه ما نميدانيم در جستجوي حقيقت هستيم يا واقعيت! گرچه اگر تفاوت اين دو برايمان تعريف نشده باشد تشخيص اين دو محال است.

"واقعيت" آنچيزي است كه در جهان بصورت عيني ديده مي شود و با برهانهاي علمي قابل اثبات است، در حاليكه "حقيقت" آنچيزي كه ما با نگرشمان به آن شي، "واقعيت" مي­بخشيم. بينش­ها و نگرش­هاي انسان از موضوعات پيرامونِ محيطشان تاثير گرفته و بر حقيقت موضوع از نگاه خود صحه مي گذارند؛ كه سرانجام هر از گاهي بجايي منتهي ميشود كه واقعيتي، حقيقتي را بدروغ جلوه مي كند و واقعيتي، حقيقتي راست را پنهان مي كند.

حضرت مولانا اينگونه بيان مي كند:

هر كسي از ظن خود شد يار من – از درون من نجست اسرار من 

در كالبدشكافي حقيقت؛ واقعيتي است پنهان و متفاوت، واقعيتي كه در نگاه من و نگاه تو يكسان نيست اما بكدام يك از نگاهان مي شود اعتماد كرد؟ به گمان من  تنها با شناخت از خود مي توانيم به اين اعتماد و به اين حقيقت دست پيداكنيم . آري خود شناسي...

 

فاصله بين واقعيت و حقيقت است كه اديان را بوجود مي آورد

فاصله بين واقعيت و حقيقت است كه خدايان را بت مي كند

فاصله بين واقعيت و حقيقت است كه مرزها را ترسيم ميكند

فاصله بين واقعيت و حقيقت است كه محدوديتها را محدود ميكند

فاصله بين واقعيت و حقيقت است كه تضادها پديدار مي شوند

فاصله بين واقعيت و حقيقت است كه دشمن هاي خاكستري را سبز مي كند

فاصله بين واقعيت و حقيقت است كه من براي خودم ناشناخته ام...

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 3:14  توسط بهزادjj  | 

روز تاريخي ديگر
                                سفيد و سياه

13 آبان 88 با اونا بود يا با ما!؟

راهپيمايي بود يا تظاهرات؟

مردم بودند يا اغتشاشگران؟

انقلابي بود يا ضد انقلابي؟

ميعادگاه ملت بود يا دولت؟

مستكبر، آمريكا بود يا روسيه؟

شعارها ملي ميهني بودند يا  اصولي مذهبي؟

حافظان امنیت يا بانيان اختلال؟

پس از روزها التهاب اين روز هم سپري شد اما؛ راهپيمائي ها، تظاهرات ، شعارها، مكان ها متفاوت بودند ، و متفاوتر از همه، بينش و هدف از اين گردهمائي...!

مطمئنا اگر بوديم و اگر از بالا به اين دسته بندي ها نگاه كرده بوديم ، جوابها کمی تا حدودی روشن بودند نه سیاه!

۱۳ آبان ۸۸ هم همانند ۱۳ آبان ۵۸ به تاریخ پیوست، اما چقدر متفاوت ، متقابل و متضاد بمانند سفید و سیاه، شب و روز، خوب و بد  !

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 1:45  توسط بهزادjj  | 

سالروز جهاني بزرگداشت كوروش بزرگ

 

               كوروش بزرگ 

به مناسبت سالروز جهاني بزرگداشت  كوروش بزرگ

پارسيان كوروش را « پدر» مي خواندند، بابليان «آزادي بخش» ، يونانيان «قانون گذار» و يهوديان «نظركرده خدا».

باور من بر اين است كه اگر بخشي از نبوغ مديريت كوروش صرف تربيت رهبران نسل هاي بعد مي شد امروزه جهان و ايران شكل ديگري داشت.

 

به کوروش چه خواهیم گفت ؟      

اگر سر بر آرد ز خاک

اگر باز پرسد ز ما

چه شد دین زرتشت پاک

چه شد ملک ایران زمین

کجایند مردان این سرزمین

به کوروش چه خواهیم گفت ؟

اگر دید و پرسید از حال ما

چه کردید برنده شمشیره خوش دستتان

کجایند میران سرمستتان

چه آمد سر خوی ایران پرستی

چه کردید با کیش یزدان پرستی

به شمشیر حق ، نیست دستی

که بر تخت شاهی نشسته است؟

چرا پشت شیران شکسته است؟

در ایران زمین شاه ظالم کجاست؟

هواه خواه آزادگی، پس چرا بی صداست؟

چرا خامش و غم پرستید، های

کمر را به همت نبستید ، های

چرا اینچین زار و گریان شدید

سر سفره خویش مهمان شدید

چه شد عِرق میهن پرستیتان

چه شد غیرت و شور و مستیتان

سواران بی باک ما را چه شد

ستوران چالاک ما را چه شد

چرا مُلک تاراج می شود

جوانمرد محتاج می شود

چرا جشنهامان شد عزا

در آتشکده نیست بانگ دعا

چرا حال ایران زمین نا خوش است

چرا دشمنش اینچنین سرکش است

چرا بوی آزادگی نیست ، وای

بگو دشمن میهنم کیست، های

بگو کیست این ناپاک مرد

که بر تخت من اینچنین تکیه کرد

که تا غیرتم باز جوش آورد

ز گورم صدای خروش آورد

به کوروش چه خواهیم گفت ؟                                    اگر سر برآرد ز خاک

 

|+| نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 1:36  توسط بهزادjj  | 

دولت، ضامن صلح و امنيت
        

كسانيكه اسلحه شان را به سرعت كنار نگذارند، خود شكار اسلحه ها خواهند شد.

                                                                                                         "سان تزو"

مدت زمان مديدي است كه بحران گريبان گير ايران زمين شده؛ مردم، هنرمندان، ورزشكاران، فيلسوفان، دانشمندان، جامعه شناسان ، سياستمداران و حالا فرزندان سياسيون ارشد و... همگي و همگي در له و عليه حوادث پس از انتخابات عملكرد و يا اظهار نظري از خود نشان دادند كه هر كدام مي تواند نقطه عطفي در ادامه و يا بست اين نهضت و جنبش باشد.

حادثه امروز (كشتار در سيستان و بلوچستان) يك ترور بود و ترور و تروريست به هر جهت محكوم است!

اول اينكه به وجهة ملي در بين الملل بشدت خدشه وارد مي شود

دوم: نگراني از دليل تراشي براي آنكه منطقه و سطح كشور به حالت نظامي – امنيتي قرار بگيرد.

سوم: افراطيون براي بدست آوردن امينت جان مردم، جان مردم را به خطر بياندازند!

چهارم: ....

پنجم : ...

و الي آخر ... (چقدر خودسانسوری!)

   وظیفه دولت مبارزه با تروریستهای! اسلحه بدست است نه متفکران قلم بدست

 

         دولت ، ضامن صلح و امنيت است  و حالا دولتِ حال ... بماند!

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 23:17  توسط بهزادjj  | 

روزگار مرگِ انسانيت؛ اگر جان را خدا داده ست چرا بايد تو بستاني؟!
                      اعدام نه    

دوران ما،

روزگارِ مرگِ انسانيت است!‌

در روزگار ما؛ جان انسان بي ارزش است وقتي اعدام قانون مي­شود

در روزگار ما؛ جان آدمي به مويي بند است چون كه به هيچ نيارزد

در روزگار ما؛ به جان انسانها مي خندند، چون آدميت مرده است

آري!‌

صحبت از پژمردن يك برگ نيست

صحبت از مرگِ محبت، مرگِ عشق،

گفت و گو از مرگِ انسانيت است.

آري! اعدام نه!

 

|+| نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 19:14  توسط بهزادjj  | 

دانش جو و دانش گاه، در مقابل دانشجو!
                             

دانش­جويان در دانش­گاهها در استقبال از دانشجو خودي نشان دادند و گفتند: دانش جاي خود، حق و حقوق ضايع شده ما هم جاي خود...

هنوز ابتداي راه است، پس از گشوده شدن دانش­گاهها اعتراضات پس از انتخابات وارد فاز جديدي از خود شد كه به يكي از بزرگترين دغدغه هاي "دولت بعد از نهم" تبديل شده و حالا اين دانش­جويان نيستند كه فقط مقابل "دانشجو" صف آرايي مي كنند بلكه دانش­گاهها هم مقابل دولت بعد از نهم  ابراز وجود مي كند .

|+| نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 14:27  توسط بهزادjj  | 

پرواز هنر

 

پرواز ِ پرويز مشكاتيان 

                                   

  مرگ پــرويــز، پـرواز هنـري دگر بود

و سكوت بغض آلود، تنها پيام من بود

|+| نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 23:26  توسط بهزادjj  | 

فاصله باور من با خداي تو تا ناكجا آباد
                            

              

قلمرو و قدرت حاكم به هيچ وجه من الوجوه نمي تواند و نبايد به امور مربوط به رستگاري ارواح انسانها تعميم داده شود . (جان لاك، نامه اي درباب تساهل)

 

از آنجايي كه حكومت مطلقه اصولا با نظام انساني سازگار نيست ؛ چطور ممكنه حاكم حكومت مطلقه در ارتباط با مسائل دنيوي و رستگاري انسانها تصميم بگيرد و آنان را به زور مجازات و شكنجه چنان اعتقادي را القا كنه كه در عالم دروني و روحاني انساني ترغيبي از خداي "ناخواسته" حاكم مطلق، در فرد شكل بگيره و آنرا از درون ستايش كند. فردي كه وقتي متولد شد آزاده بود ولي دربند حكومت ناخواسته شد.

هر آنچه ما بدان معتقديم و هر عبادت ظاهري اي كه انجام مي دهيم، اگر در ذهن خود كاملا قانع نشده باشيم كه اين شهادت بر حق است و اين عبادت مورد قبول خداوند است، چنان اعتقاد و عبادتي از هر نوع تعالي و علوي بسيار دور است و در واقع عمده ترين مانع براي رستگاري ما است.

 

 

قـومـی متفکرنـد انـدر ره دیــن        قـومـی بگمـان فتـاده در راهِ یقيــن

 ميترسم از آنکه بانگ آید روزی          کای بيخبران راه نه آنست و نه این

                                                                               عمر خيام

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:50  توسط بهزادjj  | 

I .... RAN
                                 محمدرضا شفيعي كدكني

سفر به خير!

بعد از دکتر حسین بشیریه ، دكتر محمدرضا شفيعي كدكني رانده شد !                       

 

مانـدنیهـا در حصــار افکارشان       رفتنیها در قلع و قمع اندیششان

مـانـدنیهـا در دیــار غـــربتنـــد        رفتنیــهــا در خــواب  غفـلتـنــد

ماندنیهـا در حسرت بوی وطن       رفتنیها  با خیـال خوش در وطن

ماندنیها با علم در عالمی دگر       رفتنیها با اصول در مکتبی دگـر 

 

 

بغضم تركيد

گزيده اي از اشعار دكتر محمدرضا شفيعي كدكني...

·             

    • « به کجا چنین شتابان؟» / گون از نسیم پرسید
    • « دل من گرفته زاین جا / هوس سفر نداری / زغبار این بیابان؟»
    • « همه آرزویم اما / چه کنم که بسته پایم.»
    • « به کجا چنین شتابان؟ »
    • « به هر آن کجا که باشد، به جز این سرا، سرایم »
    • « سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را / چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی، / به شکوفه ها، به باران، / برسان سلام ما را».
  •  
  • و نیز شعر حاضر در اعتراض به انتخابات سراسر تقلب ریاست جمهوری ایران در سال 1388:
    • « پيش از شما / به سان شما / بیشمارها / با تار عنكبوت / نوشتند روی باد / كين دولت خجستهٔ جاويد زنده باد».

 

ببخشاي ، ايران زمين شرمنده تو شد

 

مطمئنا هر جا باشی سرفرازی ایرانی . سفر به خیر

|+| نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 1:27  توسط بهزادjj  |